خرید بک لینک
امسال، مهر ماه مان را با دو تا مدرسه اي !! شروع كرديم.. انتظار طهوراي پنج ساله به سر رسيد و امسال لباس پيش دبستاني پوشيد، با ذوق و شوقي وصف نا پذير .... فاطمه جانم هم به كلاس دوم رفت... شكر خدا، معلمش

برچسب: نویسنده: شیدا نعمتی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 12:55

داشتم فكر ميكردم براي اين همه مدت ننوشتنم دليلي بياورم و بتراشم...چه دليلي بهتر از اين همه مشغله در تابستان امسال! اسباب كشي خيلي هم راحت نبود... با وجود بچه ها، و مصادف شدنش با رفتن سر كار؛ بله. آمدي

برچسب: نویسنده: شیدا نعمتی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 12:55

وقتي رفت، گفت: "ساعت قديمي ام را مي برم. " ساعت جديدش را گذاشت جلوي آينه ميز اتاقمان؛ ساعتش آنجا نشسته و هر بار نگاهم به او ميفتد به من يادآوري ميكند كه او رفته و من جا مانده ام...ساعتش انگار با من حر

برچسب: نویسنده: شیدا نعمتی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 12:55

اين روزهاي سرد زمستاني، بيشتر از هميشه به "مرگ" فكر مي كنم... مرگ هميشه بوده و هست. ولي اين روزها، نزديكتر از هميشه...خیلی نزدیک.... دوست عزيزم را از دست داديم. پس از چند سال مبارزه جانانه و صبورانه

برچسب: نویسنده: شیدا نعمتی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 12:55

دو سال پیش، همچین ساعت هایی، خدا بهترین رحمتها و برکاتش رو برامون در وجود سومین فرشته زندگیمون فرستاد.... ریحانه زمستونی، پیشاپیش خبر بهار رو برامون آورد، و شیرینی زندگیمون شد. خدایا تا آخر عمر

برچسب: نویسنده: شیدا نعمتی تاريخ: چهارشنبه 8 اسفند 1397 ساعت: 12:55

صفحه بندی